تبليغاتX
لیلا و بیدمجنون - من بودم و بغض های پنجره

لیلا و بیدمجنون

روزنوشتهای شبانه یک بیدمجنون تنها که تنها نیست

من بودم و بغض های پنجره

من سر پا ایستاده باز آمدم برای گرفتن خسارتهایی که به روحم زده اند .محبوبم  توانم را آنقدر بالا ببرد که در چشمهایشان بنگرم و بگویم ": من همانم که تو گذاشتی ام و رفتی هوایم مال تو ! زمینم مال تو ! پول و مالم - ثروتم مال تو ! سلامت ظاهری ام هم مال تو !

اما قلب و روحم و عشقم مال خودم! شما نتوانستید بگیریدشان و نمی توانید و نمی توانند زیرا من هستم .هنوز هستم ! و تنها نیستم که تن ها هستم .

چه می دانی تو ای گل این چه حال است

دلم قحطی - نگاهم خشکسال است  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بیدمجنون  |