من بودم و بغض های پنجره
من سر پا ایستاده باز آمدم برای گرفتن خسارتهایی که به روحم زده اند .محبوبم توانم را آنقدر بالا ببرد که در چشمهایشان بنگرم و بگویم ": من همانم که تو گذاشتی ام و رفتی هوایم مال تو ! زمینم مال تو ! پول و مالم - ثروتم مال تو ! سلامت ظاهری ام هم مال تو !
اما قلب و روحم و عشقم مال خودم! شما نتوانستید بگیریدشان و نمی توانید و نمی توانند زیرا من هستم .هنوز هستم ! و تنها نیستم که تن ها هستم .
چه می دانی تو ای گل این چه حال است
دلم قحطی - نگاهم خشکسال است
+ نوشته شده در ساعت   توسط بیدمجنون
|