اولین نامه
شما از مسئله ای رنج می برید که دقیقا نمی دانم چیست .اشاره کرده اید که او در غربت است و شما او رامدتهاست ندیده ایدو به همین دلیل بسیار ناراحتید .
در ابتدا از زیبایی ها صحبت کردم .شما از چیزی که فعلا ندارید و مدتی است که از آن دورید اینقدر احساس ناراحتی می کنید ولی از اینهمه چیزهایی که دارید و بسیار هم زیبایند بی تفاوت گذر می کنید.البته منظورم این نیست که همه به یک اندازه ارزش دارندوشما از درد فراغ و غم جدایی ننالید بلکه حرفم اینست که چون یک انسانید سعی کنید از نیروی زیبایی که خداوند به شما عطا کرده و ان هم نیروی سازگاری و کنار امدن با مصائب و مشکلات است به درستی استفاده کنید و عظمت" مادر الهی" را فراموش نکنید.
از شما اجازه میخواهم حکایتی را باز گو کنم :روزی شخصی عارف با کشتی در سفر بود .کشتی دچار نقص فنی میشود و ناخدا اعلام وضعیت فوق العاده میکند .مسافران همه میترسندولی این شخص نمیترسد وسعی میکند به همه بفهماند که ترس معنایی ندارد .در این اثنا بادی وزیدن میگیرد و ملوانان با دلهره عجیبی میگویند که طوفانی خواهد آمد و باز هم همه میترسند .ان پیر راه رفته باز هم نترسیدولی کمی احساس بدی به او دست داد و امیدوار بود که طوفانی نیاید و دایم دعا می کرد که خداوندا ما را از این وضعیت نجات بده و وضع را از این که هست بد تر نکن .تا اینکه طوفان اغاز شدو دعا ها راه به جایی نبردهمه حتی پیر مرد هم ترسیده بودند.مادری به اتفاق دختر کوچکش در آن کشتی همسفر پیر مرد عارف بودند .پیر مرد به آن دختر نگاهی کرد امادر چهره اش هیچ ترسی ندید و متوجه شد که آن دخترک در کمال آرامش در حال بازی با عروسکش است پیش او رفت و گفت تو نمی ترسی ؟دخترک گفت : نه چرا باید بترسم وقتی" مادرم" با منست .آن پیر مرد تعریف می کند که در آن لحظه کشف کردم ایمانم چقدر ضعیف است و اگر همانقدر که آن دختر به مادرش ایمان دارد من به مادر الهی ایمان داشتم نه طوفان میامد و نه بادی وزیدن میگرفت و نه من آرامشم را از دست میدادم پس همانجا به مادر الهی گفتم :
ای مادر الهی که همیشه با مایی آنچه مقدر است بر ما چون از جانب توست گوارایمان .چرا که تو چون مادری که ما را به دنیا اورده ما را دوست میداری و همواره نیکی ها و خوبی هایت را به ما نثار میکنی و ما را از گزندها مصون داشته ای و زیبایی هایی را که خلق کرده ای را به ما به هدیه داده ای پس اگر لایق آنهاییم به ما فرصت استفاده و لذت بردن از آنها را عطا کن و اگر لایق آن نیستیم آنها را از ما مگیر بلکه ما را لایقش گردان.و تا لایقش نشده ایم ما را از آن محروم ساز تا به وقت رسیدن و بدست آوردنش قدرش را نیک بدانیم .تو ای مادر الهی ما را همواره از گزند دور داشته ای تا رشد کردیم و کسی شدیم وهنگامی که احساس کردیم کسی شده ایم تو را از یاد بردیم پس تو هم ما را به وسایل و بهانه ها و طرق مختلف می ازمایی و ما را اماده رسیدن میکنی پس زودتر ما را در ازمونها قرار ده تا زودتر به مواهبت برسیم.
ای مادر الهی تو منبع ارامش در جهانی پس ما را برای رسیدن به ارامش اماده کن و ان را از ما فرزندانت دریغ ننما که ارامش ما ارامش توست ای دریای لطف و مهربانی که کم کاریهای ما تو را مواج میکند مارا در لطف خود غرق کن نه در قهر خود.
پیرمرد در حال زمزمه این جملات بود که دخترک به سراغش می اید و می گوید من با مادرم به قصد صرف غذا به روی عرشه خواهیم رفت ایا شما هم با ما خواهید امد ؟دران لحظه متوجه ارامش دریا شده بود . با لبخند سری تکان داد و گفت اری برویم که مقدر شده است بمانیم تا از الطافش بیشتر بهره ببریم چون مادر الهی من مانند مادر تو من را دوست داردومن هم او را همچون تو که مادرت را میپرستی دوست دارم.
ای صنم نامی بر خودت گذاشته ای که بسیار زیباست
دوستانی داری که تو را دوست دارند
مورد لطف قرار گرفته ای که دچار سختی ها شده ای
مورد نظر بوده ای که در این سن و سال غم دوری را تجربه کرده ای
اگر با دیگری اش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
لیلی ظرف را شکست تا نشانی بگذارد از خودش تا بید مجنونی مثل من همواره به یادش باشم
ای صنم زیبا صنم بوسه زنم بر صبر تو
ان نگاه ارزش نداره حیف از اون اشکهای تو
مادر الهی را فراموش نکن و نامه بعدی ات را به مادر الهی بنویس و از او بخواه به دست آن کس که دوستش میداری برساند
دوست نادیده ات
بیدمجنون
